تبليغاتX
ساز شكسته - غزل هیچ






























ساز شكسته

من می روم بدون تو تا دیار هیچ


با دست های خالی و با کوله بار هیچ


تا مقصد نهایی خود پیش می روم


آنجا که شعر می چکد از شاخسار هیچ


در آرزوی هیچ شدن می برم به سر


در حالتی که مرا نیست اختیار هیچ


هیچ از چهار سو به من الهام می شود


گم گشته ام در این همه گرد و غبار هیچ


پر میکشم ازاین همه پُر این همه شلوغ


تا فرصت رهایی خود در انحصار هیچ


عمرم در انتظار تو ای هیچ، پوچ شد


آخر چه بود سهم من از انتظار؟ هیچ


بعد از من ای هماره غزل های جاودان


تدفین کنید شعر مرا در دیار هیچ

 

 

                                       (مریم جلائی)

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت توسط وحيد


آخرين مطالب
» تازه به معنی اسمم رسیدم
» وضع دنیا
» راه برگشت
» وصف حال
» دلیلی هیچ
» اتاله ی احساس
» غزل هیچ
» عقل ودل
» بغض پدر
» مرد تکراری

Design By : Pichak