ساز شكسته
من می روم بدون تو تا دیار هیچ (مریم جلائی)
با دست های خالی و با کوله بار هیچ
تا مقصد نهایی خود پیش می روم
آنجا که شعر می چکد از شاخسار هیچ
در آرزوی هیچ شدن می برم به سر
در حالتی که مرا نیست اختیار هیچ
هیچ از چهار سو به من الهام می شود
گم گشته ام در این همه گرد و غبار هیچ
پر میکشم ازاین همه پُر این همه شلوغ
تا فرصت رهایی خود در انحصار هیچ
عمرم در انتظار تو ای هیچ، پوچ شد
آخر چه بود سهم من از انتظار؟ هیچ
بعد از من ای هماره غزل های جاودان
تدفین کنید شعر مرا در دیار هیچ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت
توسط وحيد
آخرين مطالب
| Design By : Pichak |
