تبليغاتX
ساز شكسته






























ساز شكسته

 

هیچ کس نفهمید که خداوند هم تنهاییش را فریاد میزند

                           " قل هو الله احد "

 

+تازه فهمیدم که خانوادم را چقدر بی انتها دوست دارم

+تازه فهمیدم چرا بوسیدن رویم براپدرم هیچ وقت تکراری نمیشه

+چقدر بدون چشم داشت دوستم دارند

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط وحيد|


می شویم این دراز دنیا اشاره ،شست می کشم

هوش ره حجاز و گناه هزار ،مست می کشم

روزی جدا شوم ،زین با قواره دست میکشم

دادی سر مداد وآنچه هوار ،هست میکشم


 +اگه چشمات منو میخاست تو نگاه تو می مردم

   اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت توسط وحيد|

ميخواهم بنويسم اما دست دلم به نوشتن نميره نميره تا بنويسه چركهاي دلما



 

                                                                        امروز برمي گشتم....

 

دلم مثه دماغم گرفته شايد اونم سرما خورده...

دستم بيرون پنجره تكه هاي جو را لمس مي كنه چشمم خيره به مخروط آتشين تو دست راننده تاكسي..

نمي دونم دردي كه نداريم     لابد از شيريني زياده كه شورميزنه دلم

به هيچ چيز فكر نمي كنم كاش چيزي، كسي براي فكر كردن داشتم

 

كاش:::::::

كاش بيشتر ازايني كه هستم مي فهميدم

كاش انقدر جك نبودم

كاش ايني كه هستم نبودم

كاش يجا به درد مي خوردم

كاش يه كار داشتم

كاش اين درخته بودم كنار خيابون توپارك سبز سبزسبز

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت توسط وحيد|

وقتی نگاه پنچره ها تار می شود

سقف سکوت بر سرم آوار می شود

من می روم کنار فراموش کردنت

سهم نگاه پنجره دیوار می شود

حالا برو......بخند به این دل شکستگی

این لحظه ها برای تو تکرار می شود

گم می شوم درون غزل های مولوی

((زین همرهان سست))چه بسیار میشود

آری همیشه قصه من بازگشتن است

وقتی دوباره لحظه ی دیدار میشود

من مانده ام،سکوت و صداهای خیس شب

در من دوباره بغض تلنبار می شود

                                                                              (سجاد ایرانپور)

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت توسط وحيد|

دلیلی که برای دردم نیست

بیهوده زیر پتو،سردم نیست

حس درونی ام سرد است تاهنوز

سرد است و دلیل کاری که کردم نیست

او نیز گاهی به یاد من گاه دیگری

آری به یاد من او نیز،هردم نیست

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت توسط وحيد

بوی محبت شنیدم....

پیشتر رفتم.

اشتباه احساس خطرکردم....

فرار....

 به دام افتادم

فشار زیاد...  نخاعم را دونیم کردند

دست وپایم را به نوار کشیدند

و حالا خشک وبی جان.....حتی به نوازشی خرد میشوم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت توسط وحيد

من می روم بدون تو تا دیار هیچ


با دست های خالی و با کوله بار هیچ


تا مقصد نهایی خود پیش می روم


آنجا که شعر می چکد از شاخسار هیچ


در آرزوی هیچ شدن می برم به سر


در حالتی که مرا نیست اختیار هیچ


هیچ از چهار سو به من الهام می شود


گم گشته ام در این همه گرد و غبار هیچ


پر میکشم ازاین همه پُر این همه شلوغ


تا فرصت رهایی خود در انحصار هیچ


عمرم در انتظار تو ای هیچ، پوچ شد


آخر چه بود سهم من از انتظار؟ هیچ


بعد از من ای هماره غزل های جاودان


تدفین کنید شعر مرا در دیار هیچ

 

 

                                       (مریم جلائی)

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت توسط وحيد


آخرين مطالب
» تازه به معنی اسمم رسیدم
» وضع دنیا
» راه برگشت
» وصف حال
» دلیلی هیچ
» اتاله ی احساس
» غزل هیچ
» عقل ودل
» بغض پدر
» مرد تکراری

Design By : Pichak